حسن بن نوح القمري البخاري

111

كتاب التنوير (فارسى)

گويند : « سرسام » و « برسام » كه سردرد و سينه‌درد باشد - بر بمعنى سينه است - بنابراين معنى آن مىشود : در دور و سام بمعنى هر برجستگى نيز آمده است چنان كه پستان‌بند زنان را « ساماكچه » و « سامانچه » مىگويند . فرهنك آنندراج در برخى فرهنگها واژهء « موژان » را - بضم ميم - بمعنى : چشم پركرشمه ، چشم شهلا ، نرگس شگفته . آنندراج بنابراين مىتوان گفت : « سارموژان » است ، كه برعكس نهند نام زنگى كافور . و در طب افريزى اين واژه به خاء نقطه بالا : مورسرخ نوشته شده است وى مىگويد : « المورسرخ : خروج العنبيه عند انخراق القرنيه لبثرة او قرحة او خراجة فيها كرأس النمله فما كان كالعنبيه يسمى العنبى ، او اعظم يسمى المسمارى ، او اعظم يسمى الفلكى . . . » نقل از كتاب « مختصر الطب - تاليف على بن عبد الله المتطبب افريزى مؤلف اين كتاب را در سال 795 هجرى در ديه افريز از ديههاى شيراز در عهد فتوحات تيمور كوركانى نوشته است . پس از اين سخنان درست همان است كه در متن آمده « سارموره » - سر مورچه - دردى كه مانند سر مورچه است . سباب از حالاتى كه با بيمارى طاعون باشد . سبات بيمارى كه خواب گران و دراز آرد . سبار يا مسبار : ميلى كه بدان ژرفاى زخم را بيازمايند ، يكى از ابزارهاى كارد پزشك .